بای
راستش از مدتها پیش احساس ناامنی می کردم اینجا...شاید قبلا هم گفته باشم...حس کسی که در خونش بازه و یه عده فضول دارن به خونش سر می کشن بی هیچ اثری از خودشون.. عین دزدا!!! کاش فقط همین بود.....
البته از طریق اینجا دوستای خوبی هم پیدا کردم که ارتباطمون مجازی نبود و به تل هم رسید. گرچه فرصت دیدار همدیگرو هیچ وقت پیدا نکردیم. اما بازم از آشنایی با همشون خوشحالم....
اما یه چیزایی پیش اومد که واقعا خسته ام کرده... دیگه حوصله اینجا رو ندارم....ترجیح میدم نباشم اینجا...
از همه دوستانی که این مدت منو تحمل کردن ممنونم....
خداحافظ...برای همیشه....
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 23:31  توسط ارغوان